تبليغاتX
شعر شبهای آفریقا
متون ادبی وشعر
 

  زمان به خواب رفته است

  و آن پسرک گیتاریست

  پشت دروغ هایش می گرید.

 

  چقدر از مرحله بلند نگاهم   پرتم

  صدای نت می آید

  و حرکت های قیژ وار

  چرا کسی به خودش سلام نمی کند !

  و سکوت پرتقالهای روی میز ...

 

  وقتی نمی بوسمت

  گم می شوی پشت خدا

  پشت میزها و صندلی ها  هیچ کس ننشسته است

  فقط خوابها تکرار می شوند .

  چقدر دنیا مرا خندیده است !

  صدای قاه قاه باد می آید

  و حرکت دایره وار ما آغاز می شود ...

  کلاسورم را بر می دارم

  و پشت هق هق مغازه ها پنهان می شوم .

 

  گاهی یک طرف میز خالی است

  گاهی تمام پرتقالها را به دست می گیری

  گاهی خدا گم می شود

  و فراموش می کنی !

  تمام صفحه ها ورق خورده است . 

                                                              (زمستان۸۳) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط منا محبی عدل  | 

 

او را و خود را بخشوده ام    از یاد برده ام

دردا !

خود را و مرا

از یاد برده ای   بخشوده ای !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط منا محبی عدل  |