چنبره زده ام در یک روزنامه
که جلوی صورتم را منعکس می کند در عکس های خودش
که پخش می شوم در کلماتی که نمی خوانم
که غرق می شوم در بحر کفش های اسپرت آنها
که پرت می شوم از صندلی پایین
که می نشینم
که : خانم ژانگولر بازی در نیارین!
روزنامه به نخوانده شدن ادامه می دهد
خبر تازه
تراژدی نگاه من است و او
که در پرده اول بسته می شود .
جریان از این قرار بود :
پرده آخر خودش را به اول رساندو گفت :
ٌمن همان توام
پرده کش معشوق است
و عاشق ، تماشاگری بیش نیست ٌ!
هیچ بولتنی از نمایشنامه های تک پرده ای سخنی نمی آورد
هیچ روزنامه ای به کلمات نخوانده شده اش اهمیت نمی دهد
هیچ کفشی به بحری که ایجاد کرده
هیچ صندلی به خالی خودش
و هیچ پرده کشی به تماشاگر منتظرش نمی اندیشد.
روزنامه به نخوانده شدن ادامه می دهد
خبر تازه ای نیست آقایان
جزسلامتی خواننده!
(پاییز۸۲)