برد مرا به برده خویش
مرا با روح مانده خویش در آمیخته ای ؟!
تو که فراسپرده مرا به اختیار گرفتی !
رفتم تا برده های خویش را واسپارم به او
و با رفته های خود باز گردم
به تازه ترین آمده ها .
مرا به رفته هایم وا می سپاری ؟!
ای مانده در باز مانده های من ؟
مرا می سپاری به آنچه برده ای از من ؟!
مرا برو تا بیابی از خود
به صریح ترین و تازه ترین آمدن هایت
در زنده ای
که جاری کردی در او خود را
مرا بیا که آمدنت
ماندنت
رفتنت
را یکتا می ستایم
و نظاره گر می شوم
مرا که با تو باز زنده شد
و تو را که زنده می مانی در من .
افسوس فاصله هاست میان من و تو
تو و من .
(تیر۸۲)