کشیده ام از جریان این شهر بیرون
تا روبروی دوباره تو نایستم .
و این شماره گیر ٫ خاطره هارا غلط تایپ می کند
اینجا تمام تلفنها تعطیل شده است
و صورت هیچ مردی صورت انتظار را نمی بیند.
تمام نگاهم را دیوارهای شهر ثبت کرده اند
وقتی از پنجره رهگذر اتوبوس
چشم به خاطره های دور دوخته بودم .
خدا متوقف شده است در من .
من از شهر تو رفته ام
از تمام خیابانها خداحافظی کرده ام
....
تو ساکن کیلومترها فاصله ای
و حرکت من ٫ بیرون از تو
ادامه می یابد...
(بهار۸۳)