تبليغاتX
شعر شبهای آفریقا - تنفس
متون ادبی وشعر
 

حالت چطور است؟

خواب اساطیر دیده ای ...؟!

 

تنفس را بیاموز

من در چندمین مرتبه درخت ایستاده ام

و دستهایم

در چندمین پرش پرنده

و چشمهایم

در تکرار او متوقف شده است .

 

پایه ایم برای نیم سوختنمان !

 

این کوچه سزاواز تپش نیست

این برگ٫ سزاوار نقاشی شدن

و آری من سزاوار تو نیستم !

 

موهایت را روی تاقچه جا گذاشته ای

همانجا که  ساعت از حرکت ایستاده است

نگاه تو بر آینه  ثابت مانده

و چشمهایت ٫ در جاده ها می لولند

 

باران پشت همین پنجره هم می بارد

باز گرد

بازگرد عزیزم

خداحافظی ٫ وظیفه ماست !

 

(پاییز۸۳)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط منا محبی عدل  |