سایه های گفته های من روی نگاه کنجکاوی نمی نشیند
وزندگی بیگاه خفته است.آرزو روی چشم هایم نشسته. چشم هایم روی افق می دود
و بیگاه می گریم . بیگاه می شنوم . بیگاه عمر میکنم .
شعر رفته دوستان . انتظار نوشته تازه ای نیست تا بعدها.
چیزی که تا کنون آموخته ام اما هنوز باور ندارم
تا خدا هست امید هم هست و خدا همیشه هست